هانس متیسون در ۷ اوت ۱۹۷۵ در یک کاروان در استورنووی (واقع در جزیره لوئیس در مجمعالجزایر «هبریدز بیرونی» اسکاتلند) متولد شد. اندکی پس از آن، خانوادهاش به کانتربری در منطقه کنت انگلستان نقل مکان کردند، اما هانس اغلب تعطیلات تابستانی خود را در استورنووی و در کنار پدربزرگ و مادربزرگش میگذراند. در دوران کودکی، والدینش — ایان (آدو) و شینا — اغلب او و برادر کوچکترش را به جشنوارههای موسیقی محلی (فولک) و کنسرتهای باب دیلن میبردند. پدرش، آدو، نوازنده است و پدربزرگش نیز پیش از او خواننده و ترانهسرای موسیقی گالیک بود که در سراسر اسکاتلند به اجرای کنسرت و شرکت در گردهماییهای سنتی موسیقی و رقص (معروف به «کیلی» یا Ceilidh) میپرداخت. لقب افتخاری «شاعر و خنیاگر سلتیک» (Celtic Bard) نیز به پاس نوشتههای پدربزرگِ پدربزرگش در دهه ۱۹۵۰ به او اعطا شده بود. هانس میگوید که در کودکی خجالتی و درونگرا بوده و از مدرسه رفتن لذت نمیبرده است. او مدرسه را رها کرد و به پیشنهاد مادرش، در آزمون بازیگری مدرسه تئاتر «اِیوُندیل هال» (Avondale Hall) در منطقه کلاپهام شرکت کرد. به توصیه معلم و مربیاش، او برای بازی در یک برنامه تلویزیونی اثر «جز باترورث» به نام «کریسمس» (Christmas) تست داد؛ این اتفاق منجر به ایفای نقش در نمایش «موجو» (Mojo) در تئاتر «رویال کورت» و سپس بازی در نسخه سینمایی همان اثر شد. پس از آن، او در سریالهای تلویزیونی نظیر «برامول» (۱۹۹۵)، «وایکلیف» (۱۹۹۳) و «پول خانوادگی» (۱۹۹۶) و همچنین فیلمهای «استلا حقههایی سوار میکند» (۱۹۹۶)، «هنوز دیوانه» (۱۹۹۸) و «بادیورک» (۲۰۰۱) به ایفای نقش پرداخت. نخستین موفقیت بزرگ او در عرصه بینالمللی با انتخابش برای نقش «ماریوس» در اقتباس سینمایی «بیله آگوست» از رمان کلاسیک ویکتور هوگو، یعنی «بینوایان» (۱۹۹۸)، رقم خورد. او سپس در فیلمهای اروپایی «عشقورزی» (Making Love - ۲۰۰۰) و «من دینا هستم» (I Am Dina - ۲۰۰۲) و همچنین مینیسریال تلویزیونی «مههای آوالون» (۲۰۰۱) ایفای نقش کرد. بیشک مهمترین نقش او تا به امروز، بازی در نقش اصلی «یوری ژیواگو» در اقتباس تلویزیونی سال ۲۰۰۲ شبکه «گرانادا» از رمان مشهور روسی «دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک بوده است؛ اثری که در آن با کیرا نایتلی و سم نیل همبازی شد. هانس علاوه بر اینکه بازیگری بااستعداد است، گیتار، ویولن و سازدهنی مینوازد و ترانههای خودش را نیز میسراید. او سادگی در زندگی را به دنبال کردن شهرت و ثروت ترجیح میدهد. او گیتارش را همهجا با خود میبرد و ترجیح میدهد بهجای هواپیما با قطار سفر کند، حتی اگر سفر روزها طول بکشد.